|
حکمت‘ عرفان‘ حکمت سیاسی
|
2/2/1/4- روند تاریخ تنها پیروی از روند فرارفت دانش در نمود ابزاری آن نیست, که در نمود شناختی آن نیز هست؛ زیرا نمیتوان دانش را از نمود شناختی آن جدا کرد, و هیچگاه نیز (به جز در روزگار اهریمنی مدرن, که دانش, در کالبد سیانس, نمودی شناختی ندارد) جدا نبوده است؛ و اگر چنین بنماید که پیروی از دانش ابزاری است, از آن روی است که شناخت خود بر دانش ابزاری استوار است. یا شناخت نمودی برتر از دانش ابزاری است.
دوم: گفتیم که انگیزه مردم در رویکرد دانشی اش به گیتی شناخت است, و هر چه مردم به دانش فراتر رود, انگیزه شناختی او درخورد همان دانش خواهد بود. ولی اکنون میافزایم که هر چه مردم به دانش فراتر رود, انگیزه شناختی او در برابر انگیزه ابزاری او چربتر میشود, تا جایی که انگیزه ابزاری او در رویکرد دانشی اش به گیتی خود سرشتی شناختی مییابد, یا بدان سو میرود که ابزار را تنها برای دانش و در پی آن برای شناخت بخواهد, نه برای «تولید و مصرف».
(1)جانور نیز زندگی خود را بر بنیاد هنجار گردش شب و روز و ماه و سال به سامان میکند, ولی این کار او نه از روی آگاهی, که بر بنیاد سرشت یا غریزه و ساختار تنی اوست, که خود در روند سازگاری زیست تاریخی با زیستبوم فرا آمده است. برخی از سازگاریهای مردم با گردش شب و روز و ماه و سال نیز سرشتی غریزی دارد. ولی سخن از آن سازگاریهایی است که سرشتی غریزی ندارند و از آگاهی میخیزند.
1/1/4- کنش فراروندی پدیده ها بر کنش ابزاری آنها سوار است. ازینروی شناخت نمود دیگر ناگزیر دانش است؛ یا برای شناخت پدیده یا آگاهی از کنش فراروندی یا آفرینشی آن باید نخست به کنش ابزاری آن پی برد. آگاهی از کنش ابزاری پدیده, در انجام, و هنگامی که این آگاهی در یک شناختسامانه بازشناخته شود, که به ناگزیر میشود, به آگاهی از کنش فراروندی پدیده میانجامد. پس شناخت فرجام ناگزیر دانش است.
ولی اکنون به انگیزه رویکرد مردم به پدیده ها میپردازیم.
در باره داوری نخست:
* بنیاد نهادن (تأسیس یا وضع) به ناگزیر بر شناساندن استوار است. آنگاه که نهادی را بنیاد مینهیم, نخست آن را میشناسانیم (آن را تعریف میکنیم). و برای شناساندن آن باید خود را بشناسانیم, و ازینرو گماره خود را بشناسانیم, و این کار جز با شناساندن همه گیتی و روند آفرینش و فرجام آن انجام ناپذیر است. شناسانه یک پدیده به ناگزیر سازه ای از یک شناختسامانه است.
شناسانه ای که ازینرو به دست میدهیم, همان شناختی است که از خود داریم.
1/1/1- پیش از آغاز سخن باید دو پنداره را پیش نهم: نهاد و هنجار.
هر پدیده تاریخی (یا پدیده ای که در شارستان و مردمسامانه شناخته میشود) را میتوان نهاد نامید. برای نمونه دستگاه فرمانروا (دولت) یک نهاد است؛ و همچنین است دستگاه دادگستری, شهربانی, و جز آن.
این نام را از آن روی بر این دستگاهها نهاده ایم یا نهاده اند که این پدیده ها را مردم شناسانده (تعریف کرده) و نهاده یا بنیاد نهاده (وضع و تأسیس کرده) است. وضعی بودن تنها بدین معنی است که این ساختار نه بر "غریزه", که بر آگاهی بنیاد دارد. به خاستگاه این آگاهی اکنون کاری نداریم.
جهان انجمن شد بر آن تخت او شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج تن دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بما ماند از آن خسروان یادگار
نوروز بر همه نوروزیان فرخنده باد
فلسفه یونان: از مطلق گرایی تا مغلطه
سوکرات میخواهد به ایون (راوی یا به گفته خودمان نقال) ثابت کند که توانایی او در روایت اشعار هومر و تفسیر آنها برای مردم, نه خاسته از دانش و هنر او, که تنها از اراده و جذبه خداست.
ایون در این باره درنگ میکند. و میگوید: باور نمیکنم که من فقط در حال خلسه و بیخودی در ستایش هومر سخن میتوانم گفت. و از اینجاست که سوکرات گفتگوی خود را با ایون در این باره آغاز میکند.
** ادعا ندارم که از "خفایای امور" آگاهم, و ازینرو حقی هم برای اظهار نظر چون یک شخص آگاه ندارم. ولی میتوانم یک ادعا را داشته باشم: این که یک خواننده پیگیر رسانه های نوشتاری هستم. پس حق دارم چون یک خواننده در باره برداشتی که یک خواننده میتواند از این نوشته ها داشته باشد, نظر دهم. این دیگر "حق مسلم ماست" و چون و چرایی در باره آن نمیتوان کرد.